السلام علیک یَااَبَاالحَسَنِ یَا مُوسَی بنَ جَعـفَرٍ

اَیُّهَا الکـاظِـمُ یَابنَ رَسُولِ اللهِ
یَا حُجَّةَ اللهِ عَلَی خَلقَهِ، یَا سَیِّـدنَاوَ مَـولَنا
اِنَّـا تَوَجَّـهنا وَ اسـتَشـفَعـنَا وَ تَوَسَّـلنَا بِکَ اِلَی اللهِ
وَ قَـدَّمناکَ بَینَ یَدَی حَاجاتِنا
یَاوَجیهاً عِندَاللهِ اِشـفـَع لَناعِـنـدَاللهِ
می گویم: یا باب الحوائج!
و قنوت دستهایم، پر از یاد تنهاییات می شود، تنهایی!
تنهایی در خلوتی به وسعت عرش و فرصتی به طول تاریخ!
تنهایی! تنهاییِ عارفانهای که اعتکاف از صداقتت درس می گیرد و عبادت، مقابل پیشانیات به خاک می افتد.
می گویم: یا بابَ الحوائج! و حاجتم بر آورده می شود ـ آخر کدامین حاجت بالاتر از توّجه و عنایت حضرتت!؟
می گویم: یا بابَ الحوایج!
و در قنوتم، کهکشانی از نیاز، نقش می بندد؛ انگار تمام دردهای بشری، با دعای تو قابل درمانند!
آرزوهای بسیاری از دلم می گذرد، امّا تمام آرزوهایم معطوف به زیارتت می شود، تا بیایم و از نزدیک درد دل کنم و بنالم؛ بنالم از داغ و غصههایی که دارم! بنالم از تنهایی و مثل نی، از جداییها شکایت کنم.
با تو از نیایشهای انتظار بگویم؛ انتظاری که قرنهاست، تمام آرزوهایمان را به خود معطوف کرده است؛ آرزوی ظهور موعود!
آرزوی حضور آن صداقتِ محض بر سریر عدالت! آرزوی سپیده ای بدون فلق و آسمانی بدون ابر!
مولا جان، بابَ الحوائج! دردمندانیم، جویای درمان؛
اینک این تو و کَرَمت