X
تبلیغات
رایتل
روز قدسناگهان حبس می َشوی یک روز درتن یک حصار اجباری
 سال َها بین خواب و بیداری غرق یک انزجار اجباری
 باز تاریخ می َشود تکرار، دشمن اینبار آمده به شکار
 می شود خاکِ مسجدالاقصی طعم   یک شکار اجباری
 زندگی با صدای بمب افکن، حس بی سرپناهی یک زن
 حس هر روز در خودت مردن، مرگ با اختیار اجباری
 حس شدی توی هاله َای از درد، مانده از تو تفاله َای از درد
 صهیونیسم آمد از تو سرقت کرد شصت َوشش نوبهار اجباری
 تیرباران شده پرستوهات، مشتت اما پر از ابابیل است
 این کلاغان خیس می َترسند از همین سنگسار اجباری
 گور َها می َکنی و بیهوده است کشته َهایت نمی شود پنهان
 در پی چاره َباش ای قابیل! آی میراث خوار اجباری
 مشت ما صهیونیسم را روزی به جهنم حواله خواهد کرد
 با نسیمی به باد خواهد رفت هیبت این غبار اجباری